✿●•٠·˙ عـاشــ ـــق تنهــــ ــا ˙·٠•●✿
...تنهایـــــــی مرام عاشقی است
ایـن روزهـا دلـــم صـدای تـــــو را کـم دارد...
صــدای پـــای بهــــار شنیــده مـی شـــود ...
امـا دل ِ مـن بهـاری جـداگـانـه مـی خـواهد !

شکسته ..
واسم دل ِ نو می خرید ...

روزهای سختی در پیش است ..
بگذار
تــو
را کمی پسانداز کنم ...

آغوش
تو
بهترین بغل ها ..
شب تب كند و سحر بمیرد ..

و از من ...
استخوانهایی که تـو را دوست داشتند ...!


بودن در شعر های پسریـــــ کهـ ....
بـــــا تمامــــ عشقش نبودنت را اشکــــ می ریزد ...
تعجب نکن !!
در بی لیـــــاقتی تــو شکیـــ نیست ...


دلخــــــــوش نبــــــــاش از اینـــــکه مخاطبمـ تویی....
زیــــــــــاد شدن نوشته های مـن یعنیـ : 

خیلی کـــــــــــــــاری بود....
کـــــاری تر از این حرف هـا....
بـــــا یکـ رفتن بی دلیل...
ضربه قلبی !!

این پسریــ ــ که ..
التماست می کند که بمانیـ ـ ـ اشک می ریزد ....
احساسش
می خشکد ...

اگـر در دستور زبـان ...
بعد از تــــو ...
جای ...
-مـن- ...
بود نه ...
او .....
کهـ در دنیـ ــاے بیرونــ از شعرهـ ـآیمـ ...
پاے هیچ عشقے وسط نیستـــ ....
بـ ـآور کهـ نمے کُننـ ــد ..


آدم های پست زیاد دارد !!!
از خیانت متنفرند ...
از اینکه عشقشان را با کس دیگری ببینند ....
اما یک جور افتخار است برایشان ...
یک نوع غرور !
وقتی کسی را از عشقش جـ ـدا می کنند ...

زود قضــــــاوت نمی کنم...
شایـــــــــد ....
او از همهــ دلشـ ــکسته تر بـــاشد .....
زود قضــــــاوت نمی کنمــــ ....

مثلـِ خیلیـ از دخترا ، باکــــــــره بودمـ ـ ـ ـ
نمیــدونمــ باهامـ چیـــکار کردیــ ..
کهـ بهتــــ اجازه دادمـ بکــــارتمـــ رو ازمـ بگیریـ ـ ـ ـ
لـــــعـــــنـــتـــــــــــی ـ ـ ـ!!

هرزگیـــِ کسیو نشونـ نمیده ـ ـ ـ
هستنـد فاحشهـ ـهاییـ کهـ ...
مردمـ حاضرند ...
بهـ بکارتشانـ ...


مشروطم!
کِـــتآبمــ رآ بَر میدآرَمـــ و پُشتــــِ میز مینشـــینمـــ....
سُکـــــوتـــِ مُطلَـــــق...
کتـــآبمــ رآ بآز میکُنمـــ و....
تـــو
فِکـــر میکُنمــــ!!!

یک وقت هایی باید...
روی یک تکه کاغذ بنویسی..
تـعطیــل است...!
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت...

امــا..
نفســهـایـم را...
بــــی تــــو بــا درد میـکشمــــ... !

از تـه ِتـه ِ دلـم مـے خـوانـَمـَت . .
اِجـابـَت نـمـے خـواهـَم...
فـقـط ..
کـمـے "دامـان" مـحـض ِ گـریـه . . لـطـفـاً !

یا فریاد در گلویم را بگیر ..
یا بغض گلوگیرم را..
هرکدام راه دیگری را بسته...!

می گویند قسمت نیست ، حکمت است..
من قسمت و حکمت نمی فهمم..
تو خدایی ، طاقت را می فهمی …!

با آمدن لاشخورها رها میکند...
نشان ترس نیست...
بلکه باورش این است که ..

یکمشو نگه دار ..
بعد از اینکه زد تو پَرِت ..
برای نگه داشتن بغضت لازمت میشه ..

برای همه ی عُمر رفته ای!



وقتی هوآی رفتــــــن دآری . .
دریــــآ رآ هم یه پایـــــــت بریزم . . . . . . .
بر نمی گــــردی . .



اِلـتیـامـی بـاشـی بـرای زَخـم هـایـم ...
پـَس خـواهـِشـَا رویـــــِشـان نـَمـَک نـَپـاش ............

مـن برایِ تــو ..
و معادله تكمیل میشود ...
اما گاهی نباید ناز کشید نباید انتظار کشید ...
آه کشید ...
درد کشید ...
فریاد کشید...

برای آرامشت...
حاضرم آشفته باشم......
آشفته ای دل و جــــــــــان گم کرده در موج خون ...

از پشت قاب های شیشه ای مانیتور یکدیگر را در آغوش کشیدیم ...
این است آرامش دنیا برای من ؟؟؟؟
خودکشی در آغوش مجازی تــو ؟!

همان دوشیزه ایست...

ناخواسته خودشان را جا میگذارند و میروند ....

می فهمی معنی دلخونی هایم را ک می گویم ... 

چیزی نیس همه چی درست میشه...
ولی چه جوری؟؟
کی درستش میکنه؟
بسه دیگه هر چی خودتو گول زدی...
پاشو دیگه لعنتی ..

آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه!

دنبال نیـ ـمه گمشدهام نمیگردم ...
من یک مرده متحرکم ... 

کاش میشد گوشه ای نوشت:
خدایا امشب خیلی خستم ...
فردا صبح بیدارم نکن .....!

میرفتیم دم یک مغاره می گفتیم ..
هی آقا میشه کمی مرگ برایم بکشید جنس اعلا باشد لطفا ....
نیم کیلو ...
بعله ...

به جایی، یا کسی، یا چیزی....
انگار میدونی چندی بعد، از این دیدن ها خبری نیست...
مـن که سالهاست دیگه به هیچ چیزی خیره نشدم...
این دنیا داره توی چشمام سو سو میزنه و ...
یک روز تاریک تر از چیزی میشه که ...
بخوام با چشم ببینمش...

گفتم: نـــه ، کــــبریت را تــــرک کرده ام !!
سیـــــگار را با ســــیگار روشــــن میکنم ....

اینقدر درد داره ....
که دردش دیگه حس نمیشه ....

ارزشها عوض میشن ...
عوضی ها با ارزش میشن.... مثل تـو ..

سیگارم که حداقل اینو میدونم....
که قبل از خودم ....
هیچ کس لباش بهش نخورده .... 

تا ما به بیرون زنگ نزنیم....
از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم...

تنها شادی زندگی ام این است که....

حکایت همان بی نوایی است....
که شب ها زیر دوش آب سرد ...
بی صدا رها می کند بغض زخم هایش را...
و همه می گویند:
خوش به حالش!
چه آسان فراموش کرد... چه آسان خندید...!

من برگ افتاده از درختم ...
صدای زوزه ی باد می آید و خش خش له شدن مـن زیر پاهای تــو....
می شنوی؟! ....
کمی بایست...
عمیقتر نگاهم کن ، خـ ـرد شدنم را دیدی؟!....
اینک..... ..... پروازم را هم ببین....
دارد مرا باد می برد ...

بگذار مُسکن هایمان را با هم قسمت کنیم...
خط تقسیم روی قرصها را بیدلیل نگذاشتهاند!!...

دلقک شدم با دماغ پینوکیو ...
و بوته گونی به جای موهایم...
آری گلم...
دلم...!!
حرمت نگه دار...
که این اشکها خون بهای عمر رفته من است...
و همیشه گریه می کرد....

کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـ ــ ــردش کنی ... !
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد ...
با تـــکـــــه هـــایـــــش ...
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی خودم که هیـــــــچ ..
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــد زد ... !

مثل بیدار شدن های صبح است؛ راس ساعت ۵ ...
حتی زودتر !
ماندن هم که...

که ...
فکر می کردی...
من ..
برای همیشه....
صبورم ... !!!

پیراهنت را به گند می کشد!
حالا خون های دستم با زندگیم همین کار را دارد میکند....

نفس می کشم تا جای مُرده خاکم نکنند ..
هیچ مپرس .....


آغوش
می خواهد ...
آغوشی پاك و مقدس به دور از هر گناه ..
آغوشی می خواهم در امان مانده از هجوم شهوت هر انسان زنده ...
آغوشی به گرما و وسعتو مهربانی مــــرگ...

من براے او فقط یک نـ ـخ سیــ ـگار بـ ــودم ...
کامــش را گرفت ..
زیر پاهایـ ـش لـــهم کرد ...

مُحڪَمْ بَغَلِشْ ڪُنے ...
بَعد آروم دَرِ گوشِش بــِگے :
آخِــﮧ
تُو
چــِرا واقِعے نیستے لامَّصَبـْ. . . !!؟؟

دلم ..
شِکَستَنی اَســــــت!!!
اَمــــــــا حالا....
دیگَر اِحتیاط لازِمــــ نیست ...
شِکَست .....
هَر طُور مایِلید حَمل کُنید!!!!

بخواممـ ﻨﻣﮯتونمـــ دلتو بشکنمــ ...
ـدل تو واﺴﮧ ﺷﻜﺴﺗטּ ﺴﻨگﺒﺮ ﻤﮯخواد ...
ﻧﮧحرف و کناﻳﮧ و دروغ ...

نام مرا گذاشتند "با جنبه" بی انکه بدانند ..
خندیدم ...
ــکسته شدن قلبم را نشنود…!

چراغ جادو بود ..
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــی ..
به رویش دست میکشیدم ...
تــو
از درونش ...

بــــــــــی تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ...
نـفــس
میکشم ...

شعرهایم را به آتش ...
پر و بالی در نخواهم آورد ..
قرار بود از تــو ننویسم ..
اما دیدی نشد؟
احساس
بود......♥

عشق
..
شده است چشمهای تو ..
وه که در ادراک نمیگنجد..
فهم عاشقانه ی هستی تو ...


نه آغوشت را میخواهم ....
همین که بیایی از کنارم رد شوی ...
مرا به آرامش می رساند...
ا ص ط ک ا ک سایه هایمان...

خدایی که هیچ وقت تو را به من نسپرد !
میگی: مواظب خودت باش!
ولی منو دست کسی بسپار که بتونه ازم مراقبت کنه ... 

عاشق
کسی می شوی ..

حالم شبیه کودکی است ...
که عروسکش را از دستش ربوده اند ...

ما ..
که هر روز...
خودش را دور میزند....

حضورت را دوست دارم...
و نوازش دستانت را..

دســت هــای مــن کــوتــاه!
تــو نــردبان خــواسته بــودی..
مــن صنــدلی بــودم!
بــا ایــن هــمه..
فــرامــوشــم مــکن..

کـه مـی بـیـنـَد اشـک ِ خـشـکـیـده اَم را . .
بـیـن ایـن تـاریـکـی مـطـلـق . . خـوب ِ خـوب . .

بـا تـمـام ِ کـنـار او بـودن هـایـت کـنـار مـے آیـَم . .
مـحـض ِ رضـاے خـدا ...
حـداقّـل دسـت از سـر خـواب هـایـَم بـردار...

| قالب وبلاگ : فقط بهاربیست |
تبلیغات
ABOUT
























